کمينه
اوقات شرعی
امروز : 31/1/1393 (هـ.ش)
برابر با 18 حمادى الثانى 1435 (هـ.ق)
اذان صبح 04:54:32
طلوع آفتاب 06:25:45
اذان ظهر 13:03:19
غروب آفتاب 19:41:28
اذان مفرب 19:59:16

طول = 51.41 و عرض =35.7
نمایشگاه عکس هفته وحدت/میلاد پیامبر و امام صادق(ع)

هفته وحدت/میلاد پیامبر و امام صادق(ع)

نام :

محمد بن عبد الله

در تورات و برخى كتب آسمانى «احمد» ناميده شده است. آمنه، دختر وهب، مادر حضرت محمد (ص) پيش از نامگذارىِ فرزندش توسط عبدالمطلب به محمّد، وى را «احمد» ناميده بود.

كنيه:
ابوالقاسم و ابوابراهيم.

القاب:
رسول اللّه، نبى اللّه، مصطفى، محمود، امين، امّى، خاتم، مزّمل، مدّثر،نذير، بشير، مبين، كريم، نور، رحمت، نعمت، شاهد، مبشّر، منذر، مذكّر، يس، طه‏ و... .

منصب:
آخرين پيامبر الهى، بنيان‏گذار حكومت اسلامى و نخستين معصوم در دين مبين اسلام.

تاريخ ولادت:
روز جمعه، هفدهم ربيع الاول عام الفيل برابر با سال 570 ميلادى (به روايت شيعه). بيشتر علماى اهل سنّت تولد آن حضرت را روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول آن سال دانسته‏اند.
عام الفيل، همان سالى است كه ابرهه، با چندين هزار مرد جنگى از يمن به مكه يورش آورد تا خانه خدا (كعبه) را ويران سازد و همگان را به مذهب مسيحيت وادار سازد؛ امااو و سپاهيانش در مكه با تهاجم پرندگانى به نام ابابيل مواجه شده، به هلاكت رسيدندو به اهداف شوم خويش نايل نيامدند. آنان چون سوار بر فيل بودند، آن سال به سال فيل (عام الفيل) معروف گشت.

محل تولد:
مكه معظمه، در سرزمين حجاز (عربستان كنونى).

نسب پدرى:
عبدالله بن عبدالمطلب (شيبة الحمد) بن هاشم (عمرو) بن عبدمناف بن قصى بن كلاب بن مرّة بن كعب بن لوىّ بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر (قريش) بن كنانة بن خزيمة بن مدركة بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان
از پيامبر اسلام(ص) روايت شده است كه هرگاه نسب من به عدنان رسيد، همان جا نگاه داريد و از آن بالاتر نرويد. اما در كتاب‏هاى تاريخى، نسب آن حضرت تا حضرت آدم(ع) ثبت و ضبط شده است كه فاصله بين عدنان تا حضرت اسماعيل، فرزند ابراهيم خليل الرحمن(ع) به هفت پشت مى‏رسد.

مادر:
آمنه، دختر وهب بن عبد مناف.
اين بانوى جليل القدر، در طهارت و تقوا در ميان بانوان قريشى، كم‏ نظير و سرآمدهمگان بود. وى پس از تولد حضرت محمّد(ص) دو سال و چهارماه و به روايتى شش سال زندگی كرد و سرانجام، در راه بازگشت از سفرى كه به همراه تنها فرزندش، حضرت محمّد(ص) وخادمه‏اش، ام ايمن جهت ديدار با اقوام خويش عازم يثرب (مدينه) شده بود، در مكانى به نام «ابواء» بدرود حيات گفت و در همان جا مدفون گشت.
و چون عبدالله، پدر حضرت محمد(ص) دو ماه (و به روايتى هفت ماه) پيش از ولادت فرزندش از دنيا رفته بود، كفالت آن حضرت را جدش، عبدالمطلب به عهده گرفت. نخست وی را به ثويبه (آزاد شده ابولهب) سپرد تا وى را شير دهد و از او نگه‏دارى كند؛ اما پس از مدتى وى را به حليمه، دختر عبدالله بن حارث سعديه واگذار كرد. حليمه گرچه دايهآن حضرت بود، اما به مدت پنج سال براى وى مادرى كرد.

مدت رسالت و زمامدارى:
از 27 رجب سال چهلم عام الفيل (610 ميلادى)، كه در سن چهل سالگى به رسالت مبعوث شده بود، تا 28 صفر سال يازدهم هجرى، كه رحلت فرمود، به مدت 23 سال عهده‏دار امر رسالت و نبوت بود. آن حضرت علاوه بر رسالت، به مدت ده سال امر زعامت و زمامدارى مسلمانان را پس از مهاجرت به مدينه طيبه بر عهده داشت.

رحلت:
دوشنبه 28 صفر، بنا به روايت بيشتر علماى شيعه و دوازدهم ربيع الاول بنا به قول اكثر علماى اهل سنّت، در سال يازدهم هجرى، در سن 63 سالگى،در مدينه بر اثر زهرى كه زنى يهودى به نام زينب در جريان نبرد خيبر به آن حضرت خورانيده بود. معروف است كه پيامبر اسلام(ص) در بيماری وفاتش مى‏فرمود: اين بيماری از آثار غذاى مسمومى است كه آن زن يهودى پس از فتح خيبر براى من آورده بود

 

محل دفن:
مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى) در همان خانه‏اى كهوفات يافته بود. هم اكنون مرقد مطهر آن حضرت، در مسجد النبى قرار دارد.

همسران:
1. خديجه بنت خويلد.
2. سوده بنت زمعه.
3. عايشه بنت ابى بكر.
4. امّشريك بنت دودان.
5. حفصه بنت عمر.
6. ام حبيبه بنت ابى سفيان.
7. امّ سلمه بنت عاتكه.
8. زينب بنت جحش.
9. زينب بنت خزيمه.
10. ميمونه بنتحارث.
11. جويريه بنت حارث.
12. صفيّه بنت حىّ بن اخطب.
نخستين زنى كه افتخار همسرى پيامبر اكرم(ص) را يافت، خديجه بنت خويلد بود. حضرت محمّد(ص) پيش از رسيدن به مقام رسالت، در سن 25 سالگى با اين بانوى بزرگوارازدواج نمود. خديجه كبرى (س) با موقعيت و اموال خويش، خدمات شايانى به پيامبراكرم(ص) در اظهار رسالتش كرد. اين بانوى بزرگ، از افتخارات زنان عالم است و در رديف بانوان قدسى، همانند مريم و آسيه، قرار دارد. پيامبر اكرم(ص) به احترام خديجه كبرى (س) تا هنگامى كه وى زنده بود، با هيچ زن ديگرى ازدواج نكرد. همو بود كه دردها ورنج‏هاى پيامبر(ص) را، كه سران شرك و كفر متوجه آن حضرت می ‏كردند، تسلّى داده و اورا در رسالت و نبوتش يارى مى‏داد.

خديجه كبرى(س) به خاطر مقام و منزلتى كه در اسلام به دست آورده بود، مورد لطف وعنايت مخصوص پروردگار جهانيان قرار گرفت. به همين جهت روزى جبرئيل امين به محضرپيامبر اكرم(ص) شرفياب شد و گفت: اى محمد! سلام خدا را به همسرت خديجه برسان. پيامبر اكرم(ص) به همسرش فرمود: اى خديجه! جبرئيل امين از جانب خداوند متعال به توسلام می رساند. خديجه گفت: «اللّه السّلام و منه السّلام و على جبرئيل السّلام».
 

حضرت خديجه (س) در ايام همسرى با پيامبر(ص) از احترام ويژه رسول‏ خدا(ص) برخورداربود و پيامبر(ص) نيز همسرى مهربان و وفادار براى او بود. آن حضرت پس از وفات خديجه (در رمضان سال دهم بعثت) همواره از او به نيكى ياد مى‏كرد.
از عايشه، سومين همسر رسول خدا(ص)، روايت شده است:
«كانَ رَسُولُ اللّهِ(ص) لايَكادُ يَخْرُجُ مِنَ الْبَيْتِ حَتّى يَذْكُرَخَديجَةَ فَيَحْسَنُ الثَّناءِ عَلَيْها، فَذَكَرها يَوْماً مِنَ الْاَيّامِفَادْرَكَتْني الْغَيْرةَ، فَقُلْتُ: هَلْ كانَتْ اِلاّ عَجُوزاً وَقَدْ اَبْدَلَ كَاللّهُ خَيْراً مِنْها، فَغَضَبَ حَتّى‏ اهْتَزَّ مَقْدَمُ شَعْرِهِ مِنَالغَضَبِ‏.

پيامبر اكرم (ص) هيچ‏گاه از خانه بيرون نمی رفت مگر اين كه يادى از خديجه مى‏كردو از او به نيكى نام مى‏برد. يك روز كه پيامبر اكرم(ص) از خديجه (س) ياد كرده وخوبى‏هاى او را بيان مى‏كرد، غيرت زنانگى بر من غالب شد و به پيامبر(ص) گفتم: آيااو يك پيرزن بيشتر بود و حال آن كه خداوند بهتر از آن (يعنى عايشه) را به تو دادهاست؟ پيامبر اكرم(ص) از اين گفتار من، خشمگين شد، به طورى كه موهاى جلوى سرش از شدت خشم به حركت درآمد

فرزندان:

الف) پسران:
1. قاسم. او پيش از بعثت پيامبر اكرم(ص) تولد يافت. از اين روپيامبر(ص) را ابوالقاسم ناميدند.
2. عبدالله. اين كودك چون پس از بعثت به دنياآمده بود، وى را «طيّب» و «طاهر» می گفتند.
3. ابراهيم. او در اواخر سال هشتم هجرى متولد شد و در رجب سال دهم هجرى وفات يافت.
عبدالله و قاسم از خديجه كبرى (س) و ابراهيم از ماريه قبطيه متولد شدند. وهرسهآنان در سنين كودكى از دنيا رفتند.
ب) دختران:
1. زينب (س). 2. رقيه (س). 3. ام كلثوم (س). 4. فاطمه زهرا (س).
دختران پيامبر اسلام (ص) همگى از حضرت خديجه(س) متولد شدند و تمام فرزندان رسول خدا(ص) جز فاطمه زهرا (س) پيش از رحلت آن حضرت، از دنيا رفته بودند. تنها فرزندى كهاز آن حضرت در زمان رحلتش باقى مانده بود، فاطمه زهرا(س)، آخرين دختر وى بود. اين بانوى مكرّمه، افتخار بانوان عالم، بلكه همه انسان‏ها و مورد تقديس و تكريم فرشتگان عرشى است. همو است كه مادر سبطين و امّ الأئمة المعصومين(ع) است.
گرچه پيامبر اسلام(ص) به تمام خاندان مؤمن خويش علاقه‏ مند بود، اما در ميان همسرانش بيش از همه، به خديجه كبرى (س) و در ميان فرزندانش بيش از همه، به فاطمه زهرا (س) علاقه‏مند بوده و اظهار محبت و لطف مى‏فرمود.

اصحاب و ياران:
پيامبر اسلام(ص) چه در مكّه معظمه و چه در مدينه، داراى اصحاب و ياران باوفايی بود كه برخى از آنان پيش از آن حضرت و برخى ديگر پس از ايشان از دنيا رفتند و تعدادآنان به هزاران نفر مى‏رسد. در اين جا به نام برخى از صحابه مشهور آن حضرت اشاره مى‏شود:
 



1.على بن ابیطالب(ع)
2. ابوطالب بن عبد المطلب.
3. حمزة بن عبدالمطلب.
4. جعفربنابى‏طالب.
5. عباس بن عبدالمطلب.
6. عبداللّه بن عباس.
7. فضل بنعباس.
8. معاذبن جبل.
9. سلمان فارسى.
10. ابوذر غفارى (جندب بنجناده).
11. مقداد بن اسود.
12. بلال حبشى.
13. مصعب بن عمير.
14. زبيربن عوام.
15.سعد بن ابى وقاص.
16. ابو دجانه.
17. سهل بن حنيف.
18. سعد بن معاذ.
. سعد بن عباده.
20.محمد بن مسلمه.
21. زيد بنارقم.
22. ابو ايوب انصارى.
23.جابربن عبدالله انصارى.
24.حذيفة بنيمان عنسى.
25.خالدبن سعيد اموى.
26.خزيمة بن ثابت انصارى.
27. زيد بنحارثه.
28. عبدالله بن مسعود.
29. عمار بن ياسر.
30. قيس بن عاصم.
31. مالك بن نويره.
32.ابوبكر بن ابى قحافه.
33. عثمان بن عفان.
34. عبداللهبن رواحه.
35. عمر بن خطّاب.
36.طلحة بن عبيدالله.
. عثمان بنمظعون.
38.ابو موسى اشعرى.
39. عاصم بن ثابت.
40.عبدالرحمن بنعوف.
41. ابوعبيده جراح.
42. ابو سلمه.
43.ارقم بن ابى ارقم.
44.قدامة بن مظعون.
45.عبدالله بن مظعون.
46. عبيدة بن حارث.
47. سعيد بنزيد.
48. خَبّاب بن اَرَت.
49. بريده اسلمى.
50.عثمان بن حنيف.
51. ابو هيثم تيهان.
52. ابىّ بن كعب

 

زمامداران معاصر:

پيامبر اكرم(ص) در عصرى زندگى می كرد كه منطقه حجاز به دليل عدم حاصل‏خيزى وبيابانى بودن زمين و عدم رواج مدنيّت در بين مردم، از چشم‏طمع حكومت‏ها دور مانده وبه آن رغبتى نشان نمى‏دادند. به همين دليل، در آن سرزمين، حكومت مركزى و مستقلی وجود نداشت و دايره حكومتى، منحصر در قبيله و طايفه بود و نظام ملوك الطوايفى در آن مناطق حكم‏فرما بود، تا اين كه پيامبر اكرم(ص) به پيامبرى برانگيخته شد و از مكه به مدينه مهاجرت نمود و پايه‏هاى يك حكومت جهانى را در اين شهر بنا نهاد؛ اما در اطراف حجاز حكومت‏هاى مستقل و نيمه‏مستقلى وجود داشت و حاكمانى از سلسله‏ها و تيره‏های مختلف حكومت مى‏كردند. اين حكومت‏ها عبارت بودند از: ايران، روم شرقى، حبشه، يمن،حيره، غسّان، يمامه و مصر.
همه حكومت‏هاى اطراف حجاز، تحت نفوذ سه دولت مركزى، يعنى امپراتورى بزرگ ايران،امپراتورى عظيم روم شرقى و حبشه بودند. تعداد زمامداران اين كشورها، كه معاصر باپيامبر اكرم(ص) (632-570 م.) بودند، زياد است. در اين جا تنها نام زمامدارانى راكه با پيامبر اسلام(ص) رابطه داشته و يا پيامبر(ص) آنان را به دين مبين اسلام دعوتكرده بود، ذكر مى‏كنيم:

1. هرقل (هراكليوس) قيصر روم شرقى (641-610 م.).
2. خسرو پرويز، پادشاه ساسانى ايران. (628-590 م.).
3.باذان بن ساسان، زمامدار يمنو دست نشانده امپراتورى ايران (متوفاى سال 10ق.).
4. مقوقس، حاكم مصر و دست نشانده امپراتورى روم.
5. نجاشى، پادشاه حبشه.
6. حارث بن ابى شمر، حاكم غسّان و دست نشانده امپراتورى روم.
7. هوذة بن على حنفى، حاكم يمامه و دست نشانده امپراتورى روم (متوفاى سال 8ق.).
8. نعمان بن منذر، حاكم حيره و دست نشانده امپراتورى ايران (602-580م.).

از ميان سلاطين و حاكمان فوق، تنها نجاشى، پادشاه حبشه و باذان، حاكم يمن رابطه حسنه با پيامبر اسلام(ص) داشته و از دعوت آن حضرت استقبال كردند و دينش راپذيرفتند. نجاشى با پذيرفتن دو گروه مهاجر مسلمان و پناه دادن آنها در حبشه، وباذان با قطع وابستگى به امپراتورى ايران و جنگيدن با دشمنان اسلام، در سرزمين يمن،خدمت‏هايى به حضرت محمّد(ص) انجام دادند؛ اما زمامداران ديگر يا با پيامبر اكرم(ص) از در دشمنى و جنگ وارد شدند و يا سياست بى‏طرفانه‏اى را درپيش گرفتند. البته پس ازرحلت نبى گرامى اسلام(ص) همه آنان به دست تواناى مسلمانان و زمامداران اسلامى به سزاى اعمالشان رسيدند

چند كلام زيبا از پيامبر اكرم (ص)
1- عافیت را برای دیگران بخواه تا نصیب تو شود.
2- از گهواره تا گور دانش بجوئید.
3- خدای را چنان پرستش کن که گوئی او را می بینی ٬ اگر تو او را نمی بینی اوتو را می بیند.
4- یار را به یار توان سنجید.
5- خطرناک ترین دشمن تو نفس تو است که میان دو پهلوی تو است.
6- عادل تر از همه مردم کسی است که آنچه برای خود پسندد برای مردم نیز پسندد وآنچه بر خود روا ندارد بر مردم روا ندارد.
7- شما که می خواهید فرزندانتان در نیکی و محبت با شما به عدالت رفتار کنند در کاربخشش به آنها به عدالت رفتار کنید.
8- کار خدا را عزیز دار تا خدایت تو را عزیز کند.
9- ببخش و تنگ مگیر که بر تو تنگ گیرند.
10- پر اجر ترین عبادت ها آن است که نهان تر باشد


 دریافت پرونده صوتی زیارت نامه


 


 

اَشْهَدُ اَنْ لآ اِلهَ الاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ وَاَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً

گواهم که نیست معبود حقی جز او خدا یگانه است و شریک ندارد و گواهم که محمد

عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ اَنَّهُ سَیِّدُ الأَوَّلینَ وَالأخِرینَ وَ اَنَّهُ سَیَّدُ الأنبِیاءِ وَ

بنده او و رسول اوست و او سیّد اولین و آخرین است و او سید پیغمبران و

الْمُرْسَلینَ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَیْهِ وَعَلی‌اَهْلِ بَیْتِهِ الأَئمَّهِ الطَّیَّبینَ.

پس بگو:رسولان است. خدایا رحمت فرست بر او و بر خاندانش ائمه‌ی پاک.

اَلْسَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللهِ اَلْسَّلامُ عَلَیْکَ یا خَلیلَ اللهِ اَلْسَّلامُ

درود بر تو ای رسول خدا. سلام بر تو ای خلیل خدا. درود

عَلَیْکَ یا نَبِیَّ اللهِ اَلْسَّلامُ عَلَیْکَ یا صَفِیَّ اللهِ اَلْسَّلامُ عَلَیْکَ یا

بر تو ای پیغمبر خدا. درود بر تو ای برگزیده‌ی خدا. درود بر تو ای

رَحْمَهَ اللهِ اَلْسَّلامُ عَلَیْکَ یا خِیَرَهَ اللهِ اَلْسَّلامُ عَلَیْکَ یا حَبیبَ اللهِ

رحمت خدا. درود بر تو ای منتخب خدا. درود بر تو ای دوست خدا.

اَلْسَّلامُ عَلَیْکَ یا نَجیبَ اللهِ اَلْسَّلامُ عَلَیْکَ یا خاتَمَ النَّبِیّینَ اَلْسَّلامُ

درود بر تو نجیب خدا. درود بر تو ای خاتم پیغمبران. درود

عَلَیْکَ یا سَیَّدَ الْمُرْسَلینَ اَلْسَّلامُ عَلَیْکَ یا قآئمِاً بِالْقِسْطِ اَلْسَّلامُ

بر تو ای آقای رسولان. بر تو ای درود برپادار عدالت. درود

عَلَیْکَ یا فاتحَ الْخَیْرِ اَلْسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَعْدِنَ الْوَحْیِ وَ التَّنْزیلِ

بر تو ای گشاینده‌ی خیر. درود بر تو ای معدن وحی و نزول قرآن.

اَلْسَّلامُ عَلَیْکَ یا مُبَلِّغاً عَنِ اللهِ اَلْسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا السَّراجُ الْمُنیرُ

درود بر تو ای مبلغ از طرف خدا. درود بر تو ای چراغ روشن.

اَلْسَّلامُ عَلَیْکَ یا مُبَشِّرُ اَلْسَّلامُ عَلَیْکَ یا نَذیرُ اَلْسَّلامُ عَلَیْکَ یا

درود بر تو ای مژده‌بخش. درود بر تو ای بیم‌دهنده. درود بر تو ای

مُنْذِرُ اَلْسَّلامُ عَلَیْکَ یا نُورَ اللهِ الَّذی یُسْتَضآءُ بِهِ اَلْسَّلامُ عَلَیْکَ وَ

ترساننده. درود بر تو ای نور خدا که پرتوش جویند. درود بر تو و

عَلی اَهْلِ بَیْتِکَ الطّیَّبینَ الطّاهِرینَ الْهادینَ الْمَهْدیِّینَ اَلْسَّلامُ

بر خاندان طیّب و طاهرت که رهبر ره‌جویند. درود

عَلَیْکَ وَ عَلی جَدَّکَ عَبْدِالْمُطَلِّبِ وَ عَلی اَبیکَ عَبْدِاللهِ اَلْسَّلامُ

بر تو و بر جدّت عبدالمطّلب و بر پدرت عبدالله. درود

عَلی اُمِّکَ امِنَهَ بِنْتِ وَهَبٍ اَلسَّلامُ عَلی عَمِّکَ حَمْزَهَ سَیِّدِ الشُّهَدآءِ

بر مادرت آمنه بنت وهب. درود بر عمّت حمزه سیدالشهداء.

اَلْسَّلامُ عَلی عَمِّکَ الْعَبّاسِ بْنِ عَبْدِالْمُطَّلِبِ اَلْسَّلامُ عَلی عَمِّکَ وَ

درود بر عمّت عباس‌بن عبدالمطلب. درود بر عمّت و

کُفیلِکَ اَبیطالِبٍ اَلْسَّلامُ عَلَی ابْنَ عَمِّکَ جَعْفَرٍ الطَّیّارِ فی جِنانِ

کفیلت ابی‌طالب. درود بر عموزاده‌ات جعفر طیّار در بهشت

الْخُلْدِ اَلْسَّلامُ عَلَیْکَ یا مُحَمَّدُ اَلْسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَحْمَدُ اَلْسَّلامُ

جاوید. درود بر تو ای محمد. درود بر تو ای احمد. درود

عَلَیْکَ یا حُجَّهَ اللهِ عَلَی الأَوَّلینَ وَ الأخِرینَ وَ السّابِقَ اِلی طاعَهِ

بر تو ای حجت خدا بر اولین و آخرین و پیشرو به فرمانبری

رَبِّ الْعالَمینَ وَ الْمُهَیْمِنَ عَلی رُسُلِهِ وَ الْخاتَمَ لأنبِیآئِهِ وَ الشّاهِدَ

پروردگار جهانیان و مسلط بر رسولانش و خاتم پیغمبرانش و گواه

عَلی خَلْقِهِ وَ الشَّفیعَ اِلَیْهِ وَ الْمَکینَ لَدیْهِ وَالْمَطاعَ فی مَلَکُوتِهِ

بر خلقش و شفیع درگاهش و ثابت مقام نزد او و مطاع در عرشش.

الاَحْمَدَ مِنَ الأوْصافِ الْمُحَمَّدَ لِسآئِرِالأشْرافِ الْکَریمَ عِنْدَالرَّبِّ وَ

پسندیده صفات و ستوده شرافت. گرامی نزد پروردگار و

الْمُکَلَّمَ مِنْ وَرآءِ الْحُجُبِ الْفآئِزَ بِالسِّباقِ وَ الْفائِتَ عَنِ اللِّحاقِ

سخنگوی با او از پشت پرده. فائز به پیشروی و عادم دنباله‌روی.

تَسْلیمَ عارِفٍ بِحَقِّکَ مُعْتَرِفٍ بِالتَّقْصیرِ فی قِیامِهِ بِواجِبِکَ غَیْرِ

درود گفتن عارف به حقت. معترف به تقصیر در قیام به واجبت. غیر

مُنْکِرٍ مَاانْتَهی اِلَیْهِ مِنْ فَضْلِکَ مُوقِنٍ بِالْمَزیداتِ مِنْ رَبِّکَ مُؤْمِنٍ

منکر بدانچه از فضلت رسیده. یقین دارنده به مزید آن از طرف پروردگارت. مؤمن

بِالْکِتابِ الْمُنْزَلِ عَلَیْکَ مُحَلِّلٍ حَلالَکَ مُحَرِّمٍ حَرامَکَ اَشْهَدُ یا

به کتابی که به تو نازل شده.حلال شمارنده حلالت و حرام شمارنده حرامت. گواهم ای

رَسُولَ اللهِ مَعَ کُلِّ شاهِدٍ وَ اَتَحَمَّلُها عَنْ کُلِّ جاحِدٍ اَنَّکَ قَدْ بَلَّغْتَ

رسول خدا با هر گواهی و از طرف هر منکری، که تبلیغ کردی

رِسالاتِ رَبِّکَ وَ نَصَحْتَ لِأمَّتِکَ وَ جاهَدْتَ فی سَبیلِ رَبِّکَ وَ

رسالت پروردگارت را و نصیحت کردی برای امتت وجهادکردی در راه پروردگارت و

صَدَعْتَ باَمْرِهِ وَاحْتَمَلْتَ الأذی فی جَنْبِهِ وَ دَعَوْتَ اِلی سَبیلِهِ

آشکار کردی فرمانش را و متحمل آزار شدی به خاطر او و دعوت کردی به راهش

بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ الْجَمیلَهِ وَ اَدَّیْتَ الْحَقَّ الَّذی کانَ

به حکمت و پند نیکوی زیبا و ادا کردی حقی را که

عَلَیْکَ وَ اَنَّکَ قَدْ رَؤفْتَ بِالْمُؤمِنینَ وَ غَلُظْتَ عَلَی الْکافِرینَ وَ

برگردن تو بود و به راستی تو نسبت به مؤمنان مهرورزی و بر کافران سخت‌گیر و

عَبَدْتَ اللهَ مُخْلِصاً حَتّی اَتیکَ الْیَقینُ فَبَلَغَ اللهُ بِکَ اَشْرَفَ مَحَلِّ

پرستیدی خدا را به اخلاص تا رحلتت فرا رسید و رساندت خدا به شریفترین مقام

الْمُکَرَّمینَ وَ اَعْلی مَنازِلِ الْمُقَرَّبینَ وَاَرْفَعَ دَرَجاتِ الْمُرْسَلینَ حَیْثُ

گرامیان و به بالاترین منازل مقربان و برترین درجات رسولان آن‌جا که

لایلْحَقُکَ لاحِقٌ وَ لایَفوُقُکَ فآئِقٌ وَ لا یَسْبِقُکَ سابِقٌ وَ لا یَطْمَعُ

دنباله‌روی‌به‌تو نرسد‌و‌برتری به تو نجوید برتری جوینده‌ای و پیشی نگیرد پیشی‌گیرنده‌ای وطمع

فی اِدْراکِکَ طامِعٌ اَلْحَمدُللهِ الَّذی اسْتَنْقَذْنا بِکَ مِنَ الْهَلَکَهِ وَ هَدانا

در ادراک‌مقامت‌نکند طماعی.حمد خدا را‌که ما را به‌وسیله تو ‌از هلاکت‌راند و رهبریمان نمود

بِکَ مِنَ الضَّلالَهِ وَ نَوَّرَنا بِکَ مِنَ الظُّلْمَهِ فَجَزاکَ اللهُ یا رَسُولَ اللهِ

به تو از گمراهی و روشن کرد ما را به‌وسیله‌ی تو از تاریکی. پس خدایت جزا دهد یا رسول‌الله

مِنْ مَبْعُوثٍ اَفْضَلَ ما جازی نَبِیّاً عَنْ اُمَّتِهِ وَ رَسُولاً عَمَّنْ اُرْسِلَ

از مبعوثی بهترین آن‌چه پاداش دهد پیغمبری را از امتش‌و‌رسولی را از کسانی که فرستاده شده

اِلَیْهِ بِاَبی اَنْتَ وَ اُمّی یا رَسُولَ اللهِ زُرْتُکَ عارِفاً بِحَقِّکَ مُقِرّاً

بدان‌ها. پدرم قربانت و مادرم ای رسول خدا زیارت کردم عارف به حقت مقر

بِفَضْلِکَ مُسْتَبْصِراً بِضَلالَهِ مَنْ خالَفَکَ وَ خالَفَ اَهْلَ بَیْتِکَ عارِِفاً

به فضلت بینا به گمراهی هر کس که با تو مخالف باشد و مخالف باشد با خاندانت. شناسا

بِالْهُدَی الَّذی اَنْتَ عَلَیْهِ بِاَبی اَنْتَ وَ اُمّی وَ نَفْسی وَ اَهْلی وَ مالی

به رهبری که تو در نقش آنی. پدرم قربانت و مادرم و خودم و اهلم و مالم

وَ وَلَدی اَنَا اُصَلّی عَلَیْکَ کَما صَلَّی اللهُ عَلَیْکَ وَ صَلّی عَلَیْکَ

و فرزندانم. من درود خواهم بر تو چنانچه درودفرستاد خدا بر تو و درود فرستاد بر تو

مَلائِکَتُهُ وَ اَنْبِیآؤُهُ وَ رُسُلُهُ صَلوهً مُتَتابِعَهً وافِرَهً مُتَواصِلَهً لاانْقِطاعَ

فرشتگان او و پیغمبرانش و رسولانش درودی پیاپی فراوان پیوسته که دنبالش نبرّد

لَها وَ لآ اَمَدَ وَ لآ اَجَلَ صَلَّی اللهُ عَلَیْکَ وَ عَلی اَهْلِ بَیْتِکَ

و مدت و نهایت ندارد و درود فرستد خدا بر تو و بر خاندان

الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ کَمآ اَنْتُمْ اَهْلُهُ. پس دست‌ها را بگشا و بگو:

پاک و پاکیزه‌ات چنان‌چه شما شایسته ‌آنید.

اَللّهُمَ اجْعَلْ جَوامِعَ صَلَواتِکَ وَنَوامِیَ بَرَکاتِکَ وَ فَواضِلَ خَیْراتِکَ

خدایا بگردان صلوات فراهمت و برکات فزاینده‌ات و خیرات فاضله‌ات

وَ شَرآئِفَ تَحِیّاتِکَ وَ تَسْلیماتِکَ وَ کَراماتِکَ وَ رَحَماتِکَ وَ

و تحیات شریفه‌ات و درودت و کراماتت و رحمتت و

صَلَواتِ مَلآئِکَتِکَ الْمُقَرَّبینَ وَ اَنْبِیائِکَ الْمُرْسَلینَ وَ اَئِمَّتِکَ

صلوات فرشتگان مقربت و پیغمبران مرسلت و امامان

الْمُنْتَجَبینَ وَ عِبادِکَ الصّالِحینَ وَ اَهْلِ السَّمواتِ وَ الاَرَضینَ وَ مَنْ

منتخبت و بندگان صالحت و اهل آسمان‌ها و زمین‌ها و هر کس

سَبَّحَ لَکَ یا رَبَّ الْعالَمینَ مِنَ الأوَّلینَ وَ الآخِرینَ عَلی مُحَمَّدٍ

تسبیح کند تو را ای پروردگار جهانیان از اولین و آخرین بر محمد

عَبْدِکَ وَرَسُولِکَ وَ شاهِدِکَ وَ نَبِیِّکَ وَ نَذیرِکَ وَ اَمینِکَ وَ

بنده‌ات و رسولت و گواهت و پیغمبرت و نذیرت و امینت و

مَکینِکَ وَ نَجِیِّکَ وَ نَجیبِکَ وَ حَبیبِکَ وَ خَلیلِکَ وَ صَفّیِکَ وَ

منصوبت و همرازت و نجیبت و حبیبت و دوستت و برگزیده ات

وصَفْوَتِکَ وِ خآصَّتِکَ وَ خالِصَتِکَ وَ رَحْمَتِکَ وَ خَیْرِ خِیَرَتِکَ مِنْ

صفوتت و مخصوصت و ویژه ات و رحمتت و بهتر برگزیده ات از

خَلْقِکَ نَبِیِّ الرَّحْمَهِ وَ خازِنِ الْمَغْفِرَهِ وَ قآئِدِ الْخَیْرِوَ اْلَبَرَکهِ وَ مُنْقِذِ

خلقت پیغمبر رحمت و خزینه دار آمرزش و جلوه دار خیر و برکت و نجات بخش

الْعِبادِ مِنَ اْلهَلَکَهِ بِاِذْنِکَ وَ داعیهِمْ اِلی دینِکَ الْقَیِّم بِاَمْرِکَ اَوَّلَ

بندگان از هلاکت به اذن خودت و دعوت کننده به دین محکمت به امرت اول

النَّبِیینَ میثاقاً وَ اخِرِهِمْ مَبْعَثاً الَّذی غَمَسْتََهُ فی بَحْرِ الْفَضیلَه وَ

یغمبران در پیمان بندی و آخر آنها در بعثت آنکه فرو بردیش در دریای فضیلت و

الْمَنْزَلَهِ الْجَلیلَهِ وَ الدَّرَجَهِ الرَّفیعَهِ وَ الْمَرْتَبَهِ الْخَطیرَهِ وَ اَوْدَعْتَهُ

منزلت بلند و درجه والا و مرتبه خطیر و سپردیش به

الْأصلابَ الطّاهِرَهِ وَنَقَلْتَهُ مِنْهااِلَی الْأرْحامِ الْمُطَهَّرَهِ لُطْفاً مِنْکَ لَهُ وِ اصلاب

پاک و نقل کردی او را از آنها به ارحام پاکیزه به لطفت به او

تَحَنُّناً مِنْکَ عَلَیْهِ اِذْ وَکَّلْتَ لِصَوْنِهِ وَ حَراسَتِهِ وَ حِفْظِهِ وَ حَیاطَتِهِ

مهر خود بر او وکیـل کـردی برای حفـظ وحراسـت و نگهـداری و احتیاط درباره او

مِنْ قُدْرَتِکَ عَیْناً عاصِمَهً حَجَبْتَ بِها عَنْهُ مَدانِسَ الْعَهْر وَ مَعآئِبَ

از قدرت خود دیده بانی نگهدارنده که منع کردی بدان وسیله از او آلودگیهای هرزگی و عیوب

السِّفاحِ حَتّی رَفَعْتَ بِهِ نَواظِرَ الْعِبادِ وَ اَحْیَیْتَ بِهِ مَیْتَ الْبِلادِ بِاَنْ

زناکاری را تا بلندی کردی بدو دیده‌ی بندگان را و زنده کردی به او شهرستانهای مرده را به اینکه

کَشَفْتَ عَنْ نُورِ وِلادَتِهِ ظُلَمَ الْأسْتارِ وَ اَلْبَسْتَ حَرَمَکَ بِهِ حُلَلَ

گشـودی بـه نـور ولادتـش تاریـکیهـای پرده پوشی را و در بر حرمت کردی حلّه ها

الأَنْوارِ اَللّهُمَّ فَکَما خَصَصْتَهُ بِشَرَفِ هذِهِ المَرتَبَهَ الکَریمَهِ وَ ذُخْرِ

نورانی را. خدایا پس چنانکه مخصوص کردی او را به شرف این مقام کریم و ذخیره

هذِهِ المَنقَبَهِ العَظیمَهِ صَلِّ عَلَیهِ کَما وَفی بِعَهدِکَ وَ بَلَّغَ رِسالاتِکَ

این منقبت بزرگ درود فرست بر او چنانچه وفا کرد به عهدت وتبلیغ کرده رسالاتت را

وَ قاتَلَ اَهلَ الجُحُودِ عَلی تَوحیدِکَ وَ قَطَعَ رَحِمَ الکُفرِ فی اِعزازِ

و نبرد کرده با منکران توحیدت و قطع کرده رحم کفر را در عزیز کردن

دینِکَ وَ لَبِسَ ثَوبَ البَلوی فی مُجاهَدَهِ اَعدآئِکَ وَ اَوجَبْتَ لَهُ

دینت و پوشید جامه بلا در پیکار با دشمنانت و واجب کردی برایش

بِکُلِّ اَذیً مَسَّهُ اَو کَیدٍ اَحَسَّ بِهِ مِنَ الفِئَهِ الَّتی حاوَلَتْ قَتلَهُ فَضیلَهً

به هر آزاری که به او رسد یا مکری که درک کند از گروهی که در پی کشتن او بودند فضیلتی

تَفُوقُ الفَضآئِلَ وَ یَملِکُ بِهَا الجَزیلَ مِن نَوالِکَ وَ قَد اَسَرَّ الحَسرَهَ

فوق فضائل و دارا شود بدان شایسته حکایت را و به تحقیق نهان کرده حسرت را

وَ اَخفَی الزَّفْرَهَ وَ تَجَرَّعَ الغُصَّهَ وَلَم یَتَخَطَّ ما مَثَّلَ لَهُ وَحیَکَ اللّهُمَّ

و پنهان کرده ناله و غم در گلو گرفته و تجاوز نکرد آن چه را معین کرده برای او وحیت خدایا

صَلِّ عَلَیهِ وَ عَلی اَهلِ بَیتِهِ صَلواهً تَرْضاها لَهُم وَ بَلِّغْهُمْ مِنّا تَحِیَّهً

درود فرست بر او و بر خاندانش درودی که پسندی برای آنها و برسان به آن ها از ما تحیت

کَثیرَهً وَ سَلاماً وَ اتِنا مِن لَدُنکَ فی مُولاتِهِم فَضْلاً وَ اِحساناً وَ

و سلام بسیار و بده به ما از نزد خود در موالات آن ها فضل و احسان و

رَحمَهً وَ غُفراناً اِنَّکَ ذُوالفَضلِ العَظیمِ.

پس چهار رکعت نماز از رحمت و آمرزش زیرا تو صاحب فضل بزرگی.

زیارت بکن به دو سلام با هر سوره که خواهی و چون فارغ شوی

تسبیح فاطمه زهرا سلام الله علیها را بخوان پس بگو:

اَللّهُمَ اِنَّکَ

خدایا تو

قُلتَ لِنَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ الِهِ وَلَو اَنَّهُم اِذ ظَلَمُوا

گفتی به پیغمبرت محمد صلی الله علیه و آله اگر آنان وقتی ستم می کردند به

اَنفُسَهُم جاوُکَ فَاستَغفَرُوا اللهَ وَ استَغفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ

خود وآمدندنزدت وآمرزش می خواستند ازخداوآمرزش می خواست برای آنها رسول در می یافتند

تَوّاباً رَحیماً وَ لَم اَحْضُرْ زَمانَ رَسُولِکَ عَلَیهِ وَ الِهِ السَّلامُ اَللّهُمَ وَ

خدا را بسیار توبه پذیر و مهربان و من حاضر نشدم زمان رسولت و آلش بر او درود. خدایا

قَد زُرتُهُ راغِباً تائِباً مِنْ سِیِّئِ عَمَلی وَ مُستَغفِراً لَکَ مِن ذُنُوبی وَ

من او را زیارت کردم مشتاقانه توبه کار از بدکرداری خود و آمرزش جو از گناهانم و

مُقِرّاً لَکَ بِها وَ اَنتَ اَعْلَمُ بَها مِنّی وَ مُتَوَجِّهاً اِلَیکَ بِنَبِیِّکَ نَبِیِّ

مقر نزد تو به آن ها و تو دانا تری به آنها از من و روی آوردم به تو به پیغمبرت پیغمبر

الرَّحمَهِ صَلواتُکَ عَلَیهِ وَ الِهِ فَاجْعَلْنِی اللّهُمَّ بِمُحَمَّدٍ وَ اَهلِ بَیتِهِ

رحمت صلوات تو بر او و آلش و مقرر کن مرا خدایا به محمد(ص) و خاندانش

عِندَکَ وَجیهاً فِی الدُّنیا وَ الآخِرَهِ وَ مِنَ المُقَرَبینَ یا مُحَمَّدُ یا

نزد خود آبرومند در دنیا و آخرت و از مقربان. ای محمد ای

رَسُولَ اللهِ بَاَبی اَنتَ وَ اُمّی یا نَبِیَّ اللهِ یا سَیِّدَ خَلقِ اللهِ اِنِّی اَتَوَجَّهُ

رسول خدا قربانت پدرم و مادرم. ای پیغمبر خدا ای سید خلق خدا من روی آوردم

بِکَ اِلَی اللهِ رَبِّکَ وَ رَبّی لِیَغفِرَ لی ذُنُوبی وَ یَتَقَبَّلَ مِنّی عَمَلی وَ

به تو نزد خدا پروردگارت و پروردگارم تا بیامرزدگناهانم را و بپذیرد از من عملم را و

یَقضِیَ لی حَوآئِجی فَکُن لی شَفیعاً عِندَ رَبِّکَ وَ رَبّی فَنِعمَ

برآرد حاجتم را پس باش برایم شفیع نزد پروردگارت و پروردگارم چه خوب

المَسئُولُ المَولی رَبّی وَ نِعْمَ الشَّفیعُ اَنتَ یا مُحَمَّدُ عَلَیکَ وَ عَلی

مسئولی است مولا پروردگارم و چه خوب شفیع باشی تو ای محمد به تو و به

اَهلِ بَیتِکَ السَّلامُ اَللّهُمَّ وَ اَوجِبْ لی مِنکَ المَغفِرهَ وَ الرَّحمَهَ وَ

خاندانت درود. خدایا واجب کن از خود بر من آمرزش و رحمت

الرِّزقَ الواسِعَ الطَّیِّبَ النّافِعَ کَما اَوجَبْتَ لِمَن اَتی نَبِیَّکَ مُحَمَّداً

و روزی وسیع پاک و نافع چنانچه واجب کردی برای هر که آمده نزد پیغمبرت محمد

صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ الِهِ وَ هُوَ حَیٌّ فَاَقَرَّ لَهُ بِذُنُوبِهِ وَ استَغفَرَ لَهُ

رحمت تو بر او و آلش و او زنده بوده و اقرار کرده برایش به گناهانش و استغفار کرده برایش

رَسُولُکَ عَلیهِ وَ الِهِ السَّلامُ فَغَفَرْتَ لَهُ بِرَحمَتِکَ یااَرحَمَ الرّاحِمینَ

رسول تو بر او و بر آلش درود و او را آمرزیدی به رحمت خود ای مهربان ترین مهربانان.

اَللّهُمَّ وَ قَد اَمَّلتُکَ وَ رَجَوْتُکَ وَ قُمْتُ بَینَ یَدَیکَ وَ رَغِبْتُ اِلَیکَ

خدایا من به تو آرزو دارم و امید به تو دارم و جلوتر ایستاده ام و مشتاق توام

عَمَّن سِواکَ وَ قَد اَمَّلْتُ جَزیلَ ثَوابِکَ وَ اِنّی لَمُقِرُّ غَیرُ مُنکِرٍ وَ

از دیگران من امید شاینده ثوابت را دارم و من مُقرم غیر منکر و

تآئِبٌ اِلَیکَ مِمَّا اقتَرَفْتُ وَ عآئِذٌ بِکَ فی هذَا المَقامِ مِمّا قَدَّمتُ

تائبم به سوی تو از آن چه گناه ورزیدم و بازگردم به تو در این مقام از آنچه پیش داشتم

مِنَ الاَعمالِ الَّتی تَقَدَّمْتَ اِلَیَّ فیها وَ نَهَیتَنی عَنها وَ اَوعَدتَ عَلیهَا

از کارهایی که یادداشت پیش دادی در آن ها به من و نهی کردی مرا از آن ها و تهدید کردی به

العِقابَ وَ اَعوذُ بِکَرَمِ وَجهِکَ اَن تُقیمَنی مَقامَ الخِزْیِ وَ الذُّلِّ یَومَ

کیفر در آن ها و پناه برم به کرم وجه تو که برپا داری مرا در مقام رسوایی و خواری روزی

تُهتَکُ فیهِ الاَسْتارُ وَ تَبدو فیهِ الاسرارُ وَ الفَضایِحُ وَ تَرعَدُ فیهِ

که در آن پرده ها دریده شود و فاش شود در آن اسرار و رسوایی و بلرزد در آن

الفَرآئِصُ یَومَ الحَسرَهِ وَالنَّدامَهِ یَومَ الافِکَهِ یَومَ الازِفَهِ یَومَ التَّغابُنِ

دل ها روز حسرت و پشیمانی روز تهمت بگیری روز بدحالی روز زیان کاری

یَومَ الفَصلِ یَومَ الجَزآءِ یَوماً کانَ مِقدارُهُ خَمسینَ اَلفَ سَنَهٍ یَومَ

روز فصل امور روز جزا روزی که مقدار آن پنجاه هزار سال است روز

النَّفخَهِیَومَ تَرجُفُ الرّاجِفَهُ تَتْبَعُهَاالرّادِفَهُ یَومَ النَّشرِیَومَ العَرضِ یَومَ

دمیدن صور روزلرزش زمین که پیروآن است ردیف محشوریان روزنشر روزعرض روزاعمال روزی

یَقُومُ النّاسُ لِرَبِّ العالَمینَ یَومَ یَفِرُّ المَرءُ مِن اَخیهِ وَ اُمِّهِ وَ اَبیهِ وَ

که مردم قیام کنند به درگاه جهانیان روزی که گریزد مرد از برادرش و مادرش و پدرش و

صاحِبَتِهِ وَ بَنیهِ یَومَ تَشَقَّقُ الاَرضُ وَ اَکنافُ السَّماءِ یَومَ تَأتی کُلُّ

همسرش و فرزندانش روزی که بشکافد زمین و اطراف آسمان روزی که بیاید هر

نَفسٍ تُجادِلُ عَن نَفسِها یَومَ یُرَدُّونَ اِلَی اللهِ فَیُنَبِّئُهُم بِما عَمِلُوا یَومَ

کس ستیزه کند ازطرف خودروزی که برگردند به سوی خدا وآگاه کند آنان را بدانچه کردند روزی

لا یُغنی مَولیَ عَن مَوْلیً شَیئاً وَ لا هُم یُنصَرونَ اِلّا مَن رَحِمَ اللهُ

که سود نبخشد دوست دوست را به هیچ وجه و نه یاری شوند مگر آن چه خدایش رحم کند

اِنَّهُ هُوَ العَزیزُ الرَّحیمُ یَومَ یُرَدُّونَ اِلی عالِمِ الغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ یَومَ

زیرا او عزیز است و مهربان روزی که بازگردند به سوی دانای نهان و عیان روزی

یُرَدُّونَ اِلیَ اللهِ مَولیهُمُ الحَقِّ یَومَ یَخرُجُونَ مِنَ الاَجْداثِ سِراعاً

که برگردند به سوی خدا آقای برحقشان روزی که برآیند از گورها شتابان

کَاَنَّهُم اِلی نُصُبٍ یُوفِضُونَ وَکَاَنَّهُم جَرادٌ مَنتَشِرٌ مُهطِعینَ اِلَی الدّاعِ

گویا به سوی قربانی بت می جهند و مانند ملخ پران منتشر سر به زیر داعی

اِلَی‌اللهِ‌یَومَ الواقِعَهِ یَومَ تُرَجُّ الارضُ رَجّاًیَومَ تَکُونُ السَّماءُ کَالمُهْلِ

الی الله روز واقعه روزی که بلرزد زمین لرزیدنی روزی که باشد آسمان چون سرب آب شده

وَ تَکُوُنُ الجِبالُ کَالْعِهْنِ وَ لا یُسئَلُ حَمیمٌ حَمیماً یَومَ الشّاهِدِ وَ

و باشند گویا چون پنبه زده و نپرسد خویش حال خویش را روز شاهد و

المَشهوُدِ یَومَ تَکوُنُ المَلائِکَهُ صَفّاً صَفّاً اَللّهُمَّ ارْحَمْ مَوقِفی فی

مشهود روزی که باشند فرشتگان صف به صف. خدایا رحم کن موقف این

ذلِکَ الیَومِ بِمَوقَفی فی هذَا الیَومِ وَ لا تُخزِنی فی ذلِکَ المَوقِفِ

روز مرا به موقفم در این روز و نکنم رسوا در آن موقف

بِما جَنَیتُ عَلی نَفسی وَاجعَل یا رَبِّ فی ذلِکَ الیَومِ مَعَ اَولِیآئِکَ

آن چه خیانت کردم و بر نفس خود و قرارم بده پروردگارا در آن روز با دوستانت

مُنطَلَقی وَ فی زُمرَهِ مُحَمَّدٍ وَ اَهلِ بَیتِهِ عَلَیهِمُ السَّلامُ مَحشَری

سیر مرا و در گروه محمد و خاندانش علیهم السلام محشر مرا

وَاجْعَلْ حَوضَهُ مَورِدی وَ فِی الغُرِّالکِرامِ مَصدَری ‌وَ اَعطِنی کِتابی

و بگردان حوض او را محل ورودم ودر زمره روسفیدان مکرّم برگشتم را و بده کتابم را

بِیَمینی حَتّی اَفُوزَ بِحَسَناتی وَ تُبَیِّضَ بِهِ وَجهی وَ تُیَسِّرَ بِهِ

به دست راستم تا برسم به حسناتم و سفید کن بدان رویم را و آسان کن بدان

حِسابی وَ تُرَجِّحَ بِهِ میزانی وَ اَمضِیَ مَعَ الفآئِزینَ مِن عِبادِکَ

حسابم را و سنگین کن میزانم را و بگذارم با کامیابان از بندگان

الصّالِحینَ اِلی رِضوانِکَ وَ جِنانِکَ اِلهَ العالِمینَ اَللّهُمَّ اِنّی اَعُوذُ

نیکت به سوی رضوانت و بهشت معبود جهانیان. خدایا من پناه برم

بِکَ مِن اَنْ تَفضَحَنی فی ذلِکَ الیَومِ بَینَ یَدیِ الخَلآیِقِ بِجَریرَتی

به تو از این که رسوا کنی مرا در این روز پیش خلایق به جرم من

اَو اَن اَلقَی الخِزْیَ وَ النَّدامَهَ بِخَطیئَتی اَو اَنْ تُظْهِرَ فیهِ سَیِّئاتی

یا بر سرم ریزی رسوایی و پشیمانی و خطاکاریم یا چیره کنی در آن بدکاریم

عَلی حَسَناتی اَو اَنْ تُنَوِّهَ بَینَ الخلآیِقِ بِاسمی یا کَریمُ یا کَریمُ

به خوش کرداریم و نام مرا اعلان کنی بین خلایق ای کریم ای کریم

العَفوَ العَفوَ السَّتْرَ السَّتْرَ اللّهُمَّ وَ اَعوُذُ بِکَ مِنْ اَنْ یَکُونَ فی ذلِک

العفو العفو پرده پوش پرده پوش خدایا و پناه برم به تو از این که باشد در این

الیَومِ فی مَواقِفِ الاَشرارِ مَوقِفی اَوفی مَقامِ الاَشقِیاءِ مَقامی وَ اِذا

روز در ایستگاه بدان جایم یا در پایگاه بدبختان مقامم و چون

مَیَّزْتَ بَینَ خَلقِکَ فَسُقْتَ کُلَّاً بِاَعمالِهِم زُمَراً اِلی مَنازِلِهِم فَسُقْنی

امتیازدادی میان خلقت پس سوق دهی هردسته ای راطبق عملشان گروه گروه وبه منزلشان سوق ده مرا

بِرَحمَتِکَ فی عِبادِکَ الصّالِحینَ وَ فی زُمرَهِ اَولِیائِکَ المُتَّقینَ اِلی

به رحمت خود درضمن بندگان نیک خود و در گروه دوستان باتقوایت به سوی

جَنّاتِکَ یا رَبَّ العالَمینَ. پس وداع کن آن حضرت را و بگو:

بهشتت ای پروردگار جهانیان.

السَّلامُ عَلَیکَ یا رَسُولَ اللهِ السَّلامُ عَلَیکَ اَیُّهَا البَشیرُ النَّذیرُ

درود بر تو ای رسول خدا درود بر تو ای بشیر نذیر

السَّلامُ عَلَیکَ اَیُّهَا السِّراجُ المُنیرُ السَّلامُ عَلَیکَ اَیُّهَا السَّفیرُ بَینَ اللهِ

درود بر تو ای چراغ تابان درود بر تو ای رابطه بین خدا

وَبَینَ خَلقِهِ‌اَشهَدُ یا‌رَسُولَ اللهِ‌اَنَّکَ کَنْتَ نُوراً فِی‌الاَصلابِ الشّامِخَهِ

و خلقش گواهم ای رسول خدا که تو نوری بودی در پشت های فرازنده

وَ الاَرحامِ المُطَهَّرَهِ لَمْ‌تُنَجِّسْکَ الجاهِلِیَّهُ بِاَنجاسِها وَلَم تُلْبِسْکَ مِن

و رگ های پاک نیالودت در آن جاهلیت به نجاست هایش و نپوشیدت از

مُدلَهِمّاتِ ثِیابِها وَ اَشهَدُ یا رَسُولَ اللهِ اِنّی مُؤمِنٌ بِکَ وَ بِالاَئِمَهِ مِنْ

جامه های ننگینش و گواهم یا رسول الله که معتقدم به تو و به امامان از

اَهلِ بَیْتِکَ مُوقِنٌ بِجَمیعِ ما اَتَیْتَ بِهِ راضٍ مُؤمِنٌ وَ اَشهَدُ اَنَّ الأئِمَهَ

خاندانت یقین دارم به هرچه آوردی بدان راضی و با ایمانم و گواهم که امامان

مِن اَهلِ بَیتِکَ اَعلامُ الهُدی وَ العُروَهُ الوُثقی وَ الحُجَّهُ عَلی اَهلِ

از اهل بیت تو اعلام هدایت و رشته محکم و حجت بر اهل

الدُّنیا اللّهُمَّ لا تَجعَلهُ اخِرَ العَهدِ مِن زِیارَهِ نَبیِّّکَ عَلیهِ وَ الِهِ السَّلامُ

دنیا هستند خدایا مگردان آن را آخر عهد از زیارت پیغمبرت علیه و آله السلام

وَ اِن تَوَفَّیتَنی فَأِنّی اَشهَدُ فی مَماتی عَلی‌ما اَشهَدُ عَلَیهِ فی حَیاتی

و اگر جانم را گرفتی من گواهم در مردن خود بدانچه گواهی دهم بر آن در زندگی ام

اَنَّکَ اَنتَ اللهُ‌لااِلهِ اِلا‌اَنتَ وَحْدَکَ لاشَریکَ لَکَ وَ اَنَّ مُحَمَّداًعَبدُکَ

که تویی خدایی که نیست معبود حقی جز تو یگانه ای شریک نداری و گواهم محمد بنده

وَ رَسُولُکَ وَ اَنَّ الأئِمَهَ مِن اَهلِ بَیتِهِ‌اَولِیائُکَ وَاَنصارُکَ وَ حُجَجُکَ

و رسول تو است و این که امامان از خاندانش و دوستان و یاران و حجت های تواند

عَلی خَلقِکَ وَ خُلَفآؤُکَ فی عِبادِکَ وَ اَعلامُکَ فی‌بِلادِکَ وَ خُزّانُ

بر خلقت و خلفای تواند در بندگانت و اعلام تواند در بلادت و خزینه داران

عِلمِکَ وَحَفَظهُ سِرِّکَ وَ تَراجِمَهُ وَحیِکَ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ

علم تو و نگهداران سر تو و ترجمان وحی تواند خدایا درود فرست بر محمد و

الِ مُحَمَّدٍ وَ بَلِّغْ رُوحَ نَبیِِّکَ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ فی ساعَتی هذِهِ وَفی کُلِّ

آل محمد و برسان به روح پیغمبرت محمد و آلش در این ساعت و در هر

ساعَهٍ تَحِیَّهً مِنّی وَسَلاماً وَالسَّلامُ عَلَیکَ یا رَسُولَ اللهِ وَ رَحمهُ اللهِ

ساعت تحیت و زنده باد از من و درود و درود بر تو ای رسول خدا و رحمت خدا

وَ بَرَکاتُهُ لا جَعَلَهُ اللهُ اخِرَ تَسلیمی عَلَیکَ.

و برکاتش نگردانش خدا آخر سلام کردنم بر تو.

ى خــواجه عــالم هـمه عالم به فدایت
 چــون كـرده خـدا، خلقت عالم ز برایت
ذات تــو بـود علـّت و عـالم هـمه معلول
در حــقّ تــو لــولاك از آن گـفته خدایت
شـد خـتــم رسالــت به تو این جامه زیبا
خـیّــاط ازل دوخـتــه بــر قـــدّ رســایت
در روز جــزا جـمـلـه رســولــان مــكــرّم
از آدم و عیسى همه در تحــت لــوایت
هنگام سخا چون به عطا دست گشائى
صد حاتم طائى شده درویـش و گدایت
مـردم هـمـه مـشتاق به فردوس برینند
فردوس بـرین تـا شـده مـشتاق لقایت
راضى به رضا گشتى و صابر به مصائب
 تا صبر و رضا مات شد از صبر و رضایت

 «ذاكر»

 

 

عشق تا شکوه ز تاریکی این دنیا کرد
دستِ حق پنجره‌ی رحمت خود را وا کرد

 ناگهان قافله سالارِ سرآمد، آمد
عشق یکباره چنین گفت: محمد(ص) آمد

آمد آن مرد امینی که خدا یارش بود
و صداقت همه جا تشنه‌ی دیدارش بود

 آمد و غنچه‌ی امید شکوفاتر شد
ذهن آئینه پُر از بال و پرِ باور شد

 مهربان، آمدی و رازِ خدا را گفتی
کلماتِ پُرِ اعجاز خدا را گفتی

عطر خوشبوی محبت به حجاز آوردی
آدمی را به سجود و به نماز آوردی

هر کسی دید تو را عاشقِ گفتارت شد
"چشم بیمار تو را" دید و گرفتارت شد!

بر لبت زمزمه‌ی روشنِ آگاهی بود
دلِ تو سبزترین شعرِ هوالهی بود

آسمان محوِ تماشای نگاهت می‌شد
ماه دلباخته‌ی رویِ چو ماهت می‌شد

ای سر و جان به فدای تو و خاک قَدَمت
گشته دل‌ها همگی نذرِ حریمِ حَرَمت

از تو و عشق تو هر کس که سخن می‌گوید
در دلِ "حامی" گلِ سرخِ غزل می‌روید

 جمشید محمدی مقدم -حامی


ای قلم ای هم سخن رازها
پرده گشا از رخ اعجازها

امشب از آیینه سخن ساز کن
شور دگر در دلم آغاز کن

می بده تا مست حقایق شوم
عاشق پابست حقایق شوم

می بده چون ساقی جان آمده
صادق محبوب جهان آمده

او که گل سر سبد رازهاست
آینه دار همه اعجازهاست

ای قلم امشب ز نگاهش بگو
از رخ دلجوی چو ماهش بگو

شب شب زیبای غزل گفتن است
آینه در آینه بشکفتن است

شب شب نور و گل و آیینه‌هاست
شب شب اقرار غم سینه‌هاست

باز به یادت غم دل پا گرفت
قطره دل معنی دریا گرفت

مرغ دلم پر زد و پرواز کرد
تا که سفر سوی تو آغاز کرد

رفت به جایی که پر از نور بود
سینه آیینه پر از شور بود

دید ملائک به سما آمدند
با دل پر شور و نوا آمدند

صدق و صفا صادق اهل کرم
آمده تا پاک شود رنگ غم

او که نگاهش گل خورشیدهاست
دشمن تاریکی تردیدهاست

آمده تا عشق شکوفا شود
بغض دل پنجره‌ها وا شود

جمشید مقدم


گل کرد ردپای کسی که به یمن او
با یک گل شکفته زمستان، بهار شد


مردی رسید با سبد نور از بهشت
نوری که شهد و شربت و سیب و انار شد

پس برتن کویر و در انبوه تشنگان
شهدی چکاند و خاک کویر آبشار شد

از سیب و از انار به هر جاهلی خوراند
علمش شکفت و عالم دهر و دیار شد

بر سستی فلاسفه و هر چه که حکیم
دستی کشید و سستی‌شان استوار شد

در انجم جبر که نوری دمید، جبر
ذره ذره ذوب شد و اختیار شد

در دشت علم، هرچه غزال رمنده بود
با تیر آسمانی فکرش شکار شد

مردی که چشمش آینه کائنات بود
چشمی که هر که دید، دلش بی قرار شد

اما چه حیف! دوره آیینه هم گذشت
چرخید چرخ و نوبت گرد و غبار شد

از دست روزگار به یک باره آینه
افتاد و وقت واقعه احتضار شد

مهدی زارعی

نام:

جعفر (به معنى نهر جارى پرفايده)

 كنيه:

ابو عبداللّه

لقب:

صادق

نام پدر:

حضرت محمد بن على (ع )

نام مادر:

معروف به ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر

تاريخ ولادت:
يكشنبه 17 ربيع الاول ، سال 83 هجرى

مكان ولادت:
مدينه

مدت عمر :
65 سال

علت شهادت:

مسموميت

قاتل :

منصور دوانيقى (خليفه عباسى )

زمان شهادت:

يكشنبه 25 شوال ، سال 148 هجرى

مدفن مطهر:

قبرستان بقيع ( مدينه ) 

زندگي امام جعفر صادق (ع)

امام جعفر صادق (ع) در پگاه روز جمعه يا دوشنبه هفدهم ربيع الاول سال 80 هجرى، معروف به سال قحطى، در مدينه ديده به جهان گشود. اما بنا به گفته شيخ مفيد و كلينى، ولادت آن حضرت در سال 83 هجرى اتفاق افتاده است. لكن ابن طلحه روايت نخست را صحيح ‏تر مى‏داند و ابن خشاب نيز در اين باره گويد: چنان كه ذراع براى ما نقل كرده، روايت نخست، سال 80 هجرى، صحيح است. وفات آن امام (ع) در دوشنبه روزى از ماه شوال و بنا به نوشته مؤلف جنات الخلود در 25 شوال و به روايتى نيمه ماه رجب سال 148 هجرى روى داده است. با اين حساب مى‏توان عمر آن حضرت را 68 يا 65 سال گفت كه از اين مقدار 12 سال و چند روزى و يا 15 سال با جدش امام زين العابدين (ع) معاصر بوده و 19 سال با پدرش و 34 سال پس از پدرش زيسته است كه همين مدت، دوران خلافت و امامت آن حضرت به شمار مى‏آيد و نيز بقيه مدتى است كه سلطنت هشام بن عبد الملك، و خلافت وليد بن يزيد بن عبد الملك و يزيد بن وليد عبد الملك، ملقب به ناقص، ابراهيم بن وليد و مروان بن محمد ادامه داشته است.


فضايل امام جعفر صادق (ع)

مناقب آن حضرت بسيار است كه به اقتصار از آنها ياد مى‏كنيم. فضايل امام صادق بيش از آن است كه بتوان ذكر كرد. جمله اي از مالك بن انس امام مشهور اهل سنت است كه: «بهتر از جعفر بن محمد، هيچ چشمي نديده، هيچ گوشي نشنيده و در هيچ قلبي خطور نكرده است.» از ابوحنيفه نيز اين جمله مشهور است كه گفت: «ما رأيت افقه من جعفر بن محمد» يعني: «از جعفر بن محمد، فقيه تر نديدم.» و اگر از زبان خود آن حضرت بشنويم ضريس مي گويد: امام صادق در اين آية شريفة: كل شيء هالك الا وجهه، يعني: «هر چيز فاني است جز وجه خداي متعال،» فرمود: «نحن الوجه الذي يوتي الله منهم» يعني «ماييم آيينه اي كه خداوند از آن آيينه شناخته مي شود.» بنابراين امام صادق (ع) فرموده است او آيينه ذات حق تعالي است.

شيخ مفيد در ارشاد مى‏نويسد: علومى كه از آن حضرت نقل كرده‏ اند به اندازه ‏اى است كه ره توشه كاروانيان شد و نامش در همه جا انتشار يافت. دانشمندان در بين ائمه (ع) بيشترين نقل ها را از امام صادق روايت كرده ‏اند. هيچ يك از اهل آثار و راويان اخبار بدان اندازه كه از آن حضرت بهره برده ‏اند از ديگران سود نبرده ‏اند. محدثان نام راويان موثق آن حضرت را جمع كرده ‏اند كه شماره آنها، با صرف نظر از اختلاف در عقيده و گفتار، به چهار هزار نفر مى‏رسد.

بيشترين حجم روايات، احاديثي است كه از امام صادق (ع) نقل شده است، اهميت معارف منقول از جعفر بن محمد (ص) به ميزاني است كه شيعه به ايشان منسوب شده است: “شيعه جعفري”. كمتر مسئله ديني (اْعم از اعتقادي، اخلاقي و فقهي) بدون رجوع به قول امام صادق (ع) قابل حل است. كثرت روايات منقول از امام صادق (ع) به دو دليل است:

يكي اينكه از ديگر ائمه عمر بيشتري نصيب ايشان شد و ايشان با شصت و پنج سال عمر شيخ الائمه محسوب مي شود (148 – 83 هجري) ، و ديگري كه به مراتب مهمتر از اولي است، شرائط زماني خاص حيات امام صادق (ع) است. دوران امامت امام ششم مصادف با دوران ضعف مفرط امويان، انتقال قدرت از امويان به عباسيان و آغاز خلافت عباسيان است. امام با حسن استفاده از اين فترت و ضعف قدرت سياسي به بسط و اشاعه معارف ديني همت مي گمارد. گسترش زائد الوصف سرزمين اسلامي و مواجهه اسلام و تشيع با افكار، اديان، مذاهب و عقايد گوناگون اقتضاي جهادي فرهنگي داشت و امام صادق (ع) به بهترين وجهي به تبيين، تقويت و تعميق “هويت مذهبي تشيع” پرداخت. از عصر جعفري است كه شيعه در عرصه هاي گوناگون كلام، اخلاق، فقه، تفسير و… صاحب هويت مستقل مي شود. عظمت علمي امام صادق (ع) در حدي است كه ائمه مذاهب ديگر اسلامي از قبيل ابوحنيفه و مالك خود را نيازمند به استفاده از جلسه درس او مي يابند. مناظرات عالمانه او با ارباب ديگر اديان و عقايد نشاني از سعه صدر و وسعت دانش امام است. اهميت اين جهاد فرهنگي امام صادق (ع) كمتر از قيام خونين سيد الشهداء (ع) نيست.


امام وفقه اسلامي:

فقه شيعه اماميه كه به فقه جعفري مشهور است منسوب به جعفر صادق (ع) است. زيرا قسمت عمده احكام فقه اسلامي بر طبق مذهب شيعه اماميه از آن حضرت است و آن اندازه كه از آن حضرت نقل شده است از هيچ يك از (ائمه) اهل بيت عليهم السلام نقل نگرديده است. اصحاب حديث اسامي راويان ثقه كه از او روايت كرده اند به 4000 شخص بالغ دانسته اند.

در نيمه اول قرن دوم هجري فقهاي طراز اولي مانند ابوحنيفه و امام مالك بن انس و اوزاعي و محدثان بزرگي مانند سفيان شوري و شعبه بن الحجاج و سليمان بن مهران اعمش ظهور كردند. در اين دوره است كه فقه اسلامي به معني امروزي آن تولد يافته و روبه رشد نهاده است. و نيز آن دوره عصر شكوفايي حديث و ظهور مسائل و مباحث كلامي مهم در بصره و كوفه بوده است.

حضرت صادق (ع) در اين دوره در محيط مدينه كه محل ظهور تابعين ومحدثان و راويان و فقهاي بزرگ بوده، بزرگ شد، اما منبع علم او در فقه نه «تابعيان» و نه «محدثان» و نه «فقها» ي آن عصر بودند بلكه او تنها از يك طريق كه اعلاء و اوثق طرق بود نقل مي كرد و آن همان از طريق پدرش امام محمد باقر (ع) و او از پدرش علي بن الحسين (ع) و او از پدرش حسين بن علي (ع) و او از پدرش علي بن ابيطالب (ع) و او هم از حضرت رسول (ص) بود و اين ائمه بزرگوار در مواردي كه روايتي از آباء طاهرين خود نداشته باشند خود منبع فياض مستقيم احكام الهي هستند.


آثار امام صادق (ع) :

غالب آثار امام (ع) به عادت معهود عصر، كتابت مستقيم خود ايشان نيست و غالبا املاي امام (ع) يا بازنوشت بعدي مجالس ايشان است. بعضي از آثار نيز منصوب است و قطعي الصدور نيست.

1- از آثار مكتوب امام صادق (ع) رساله به عبدالله نجاشي (غير از نجاشي رجالي) است. نجاشي صاحب رجال معتقد است كه تنها تصنيفي كه امام به دست خود نوشته اند همين اثر است.

2- رساله اي كه شيخ صدوق در خصال و به واسطه اعمش از حضرت روايت كرده است شامل مباحث فقه و كلام .

3- كتاب معروف به توحيد مفضل، در مباحث خداشناسي و رد دهريه كه املاء امام (ع) و كتاب مفضل بن عمر جعفي است.

4- كتاب الاهليلجه كه آن نيز روايت مفضل بن عمر است و همانند توحيد مفضل در خداشناسي و اثبات صانع است و تماما در بحارالانوار مندرج است.

5- مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه كه منسوب به امام صادق (ع) و بعضي از محققان شيعه از جمله مجلسي،‌ صاحب وسايل (حرعاملي) و صاحب رياض العلما، صدور آن را از ناحيه حضرت رد كرده اند.

6- رساله اي از امام (ع) خطاب به اصحاب كه كليني در اول روضه كافي به سندش از اسماعيل بن جابر ابي عبدالله نقل كرده است.

7- رساله اي در باب غنائم و وجوب خمس كه در تحف العقول مندرج است.

8- بعضي رسائل كه جابربن حيان كوفي از امام (ع) نقل كرده است.

9- كلمات القصار كه بعدها به آن نثرالدرد نام داده اند كه تماما در تحف العقول آمده است.

10- چندين فقره از وصاياي حضرت خطاب به فرزندش امام موسي كاظم (ع) سفيان شوري،‌ عبدالله بن جندب، ابي جعفر نعمان احول، عنوان بصري،‌ كه در حليه الاولياء و تحف العقول ثبت گرديده اس


ولادت امام و نامگذاري :


امام جعفر صادق، امام ششم شيعيان، در هفدهم ربيع الاول سال 83 هجري قمري در مدينه متولد گرديد. كنيه ايشان ابو عبدالله و لقبشان صادق مي باشد. پدر ارجمندشان امام باقر و مادرش ام فروة است. رسول خدا سالها قبل ولادت آن حضرت را خبر داده و فرموده بود نام او را صادق بگذاريد، زيرا از فرزندان او كسي است كه همنام اوست، اما دروغ مي گويد «جعفر كذّاب».


دوران قبل از امامت :


در دوران قبل از امامت، حضرت شاهد فعاليتهاي پدر خويش در نشر معارف ديني و تربيت شاگردان وفا دار و با بصيرت بود. امام باقر در مناسبتهاي مختلف به امامت و ولايت فرزندش جعفر صادق تصريح فرموده و شيعيان را پس از خودش به پيروي از او فرا مي خواند. لذا احاديث، زيادي مبني بر نص امامت حضرت صادق نقل شده است.

امام صادق در سال 114 هجري قمري پس از شهادت پدرش در سن 31 سالگي به امامت رسيد. دوران امامتش مصادف بود با اواخر حكومت امويان كه در سال 132 به عمر آن پايان داده شد و اوايل حكومت عباسيان. 

اوضاع جامعه در آغاز امامت حضرت :

در آغاز امامت حضرت افرادي از شيعيان و حتي بستگان حضرت حاضر به قبول امامت ايشان نبودند، لذا حضرت از راههاي گوناگوني كوشيدند آنها را به قبول راه صحيح وادار سازند و دراين زمينه به اذن خداوند معجزاتي نيز انجام دادند.

دوران امام جعفر صادق در ميان ديگر دورانهاي ائمه اطهار، دوراني منحصر به فرد بود و شرايط اجتماعي و فرهنگي عصر آن حضرت در زمان هيچ يك از امامان وجود نداشته است و اين به دليل ضعف بني اميه و قدرت گرفتن بني عباس بود.

اين دو سلسله مدتها در حال مبارزه با يكديگر بودند كه اين مبارزه در سال 129 هجري وارد مبارزه مسلحانه و عمليات نظامي گرديد.

اين كشمكش ها و مشكلات سبب شد كه توجه بني اميه و بني عباس كمتر به امامان و فعاليتشان باشد، از اين رو اين دوران، دوران آرامش نسبي امام صادق و شيعيان و فرصت بسيار خوبي براي فعاليت علمي و فرهنگي آنان به شمار مي رفت.

جنبش فرهنگي در دوران امامت حضرت :

عصر آن حضرت همچنين عصر جنبش فرهنگي و فكري و برخورد فرق و مذاهب گوناگون بود. پس از زمان رسول خدا ديگر چنين فرصتي پيش نيامده بود تا معارف اصيل اسلامي ترويج گردد، بخصوص كه قانون منع حديث و فشار حُكّام اموي باعث تشديد اين وضع شده بود. لذا خلأ بزرگي در جامعه آنروز كه تشنة هرگونه علم و دانش و معرفت بود، به چشم مي خورد.

امام صادق با توجه به فرصت مناسب سياسي و نياز شديد جامعه، دنباله نهضت علمي و فرهنگي پدرش را گرفت و حوزه وسيع علمي و دانشگاه بزرگي به وجود آورد و در رشته هاي مختلف علمي و نقلي شاگردان بزرگي تربيت كرد. شاگرداني چون: هشام بن حكم، مفضل بن عمر كوفي جعفي، محمد بن مسلم ثقفي، ابان بن تغلب، هشام بن سالم، مؤمن طاق، جابر بن حيان و . . . . تعداد شاگردان امام را تا چهار هزار نفر نوشته اند.

ابوحنيفه رئيس يكي از چهار فرقه اهل سنت مدتي شاگرد ايشان بود و خودش به اين موضوع افتخار كرده است.

امام از فرصت هاي گوناگوني براي دفاع از دين و حقانيت تشيع و نشر معارف صحيح اسلام استفاده مي برد. مناظرات زيادي نيز در همين موضوعات ميان ايشان و سران فرقه هاي گوناگون انجام پذيرفت كه طي آنها با استدلال هاي متين و استوار، پوچي عقايد آنها و برتري اسلام ثابت مي شد.

همچنين در حوزه فقه و احكام نيز توسط ايشان فعاليت زيادي صورت گرفت، به صورتي كه شاهراههاي جديدي در اين بستر گشوده شد كه تاكنون نيز به راه خود ادامه داده است.

بدين ترتيب، شرايطي مناسب پيش آمد و معارف اسلامي بيش از هر وقت ديگر از طريق الهي خود منتشر گشت، به صورتي كه بيشترين احاديث شيعه در تمام زمينه ها از امام صادق نقل گرديده و مذهب تشيع به نام مذهب جعفري و فقه تشيع به نام فقه جعفري خوانده مي شود.


حاكمان معاصر :

همانطور كه گفته شد امام بين دو دوره عباسي و اموي و دوران گذار از امويان به عباسيان مي زيست. ايشان ازميان خلفاي اموي با افراد زير معاصر بود:

1- هشام بن عبدالملك (105- 125 ه. ق)

2- وليد بن يزيد بن عبدالملك (125-126)

3- يزيد بن وليد بن عبدالملك (126)

4- ابراهيم بن وليد بن عبدالملك (70 روز از سال 126)

5- مروان بن محمد (126-132)

و از خلفاي عباسي نيز معاصر بود با :

1- عبدالله بن محمد مشهور به سفاح (132-137)
2- ابوجعفر مشهور به منصور دوانيقي (137-158)

نبايد تصور كرد كه امام به كلي خود را از جريانات و امور سياسي دور نگه داشت، بلكه همواره از وقتهاي مناسب براي ترويج حقانيت خود و بطلان هيأت حاكمه بهره مي برد و بدين منظور نمايندگاني را نيز به مناطق مختلف بلاد اسلامي مي فرستاد.
عباسيان براي كسب قدرت و محبوبيت در دلهاي مردم از وجهه اهل بيت پيامبر استفاده مي كردند و حتي شعارشان الرضا في آل محمّد بود. آنان به دنبال اشخاصي با وجهه مردمي بودند كه هم از بستگان پيامبر باشند و هم درميان مردم محبوبيت داشته باشند. لذا بهترين شخص در نظر عباسيان امام صادق بود.

امام صادق پيشنهاد آنان را رد كردند و فرمودند: نه شما از ياران من هستيد نه زمانه، زمانه من است. حتي برخي از بستگان آن حضرت نزديك بود با اين پيشنهاد ها فريب به خورند، اما امام با روشنگري خاص خود به آنان فهماندند كه به ظاهر توجه نكنند. امام مي دانست كه عباسيان نيز هدفي جز رسيدن به قدرت ندارند و اگر شعار طرفداري از اهل بيت را مطرح مي كنند، صرفاً به خاطر جلب حمايت توده هاي شيفته اهل بيت است. امام مي ديد كه سران سياسي و نظامي عباسيان در خط مستقيم اسلام و اهل بيت نيستند و لذا حاضر نبود با آنان همكاري كرده و به اقداماتشان مشروعيت بخشد.

چنانكه در تاريخ مي بينيم كه چه جناياتي كردند و چه خونهايي ريختند تا پايه هاي عباسيان محكم گردد.

از حوادث مهم در زمان امامت حضرت، قيام عمويش زيد بن علي است كه شكست خورد و با شهادت زيد به پايان رسيد. 

شهادت حضرت صادق عليه السلام:

پس از به قدرت رسيدن عباسيان، همانطور كه آن حضرت پيش بيني كرده بود فشار بر شيعيان افزايش يافت و با روي كار آمدن منصور اين فشار به اوج خود رسيد. امام نيز از اين فشار ها مستثني نبود. اين دوران، يعني چند سال آخر عمر آن حضرت بر خلاف دوران اوليه امامتشان،‌ دوره سختي ها و انزواي دوبارة آن حضرت و حركت تشيع بود. منصور شيعيان را به شدت تحت كنترل قرار داده بود.


سرانجام كار به جايي رسيد كه با تمام فشارها، منصور چاره اي نديد كه امام صادق را كه رهبر شيعيان بود از ميان بردارد و بنابراين توسط عواملش حضرت را به شهادت رساند. آن حضرت در سن 65 سالگي در سال 148 هجري به شهادت رسيد و در قبرستان معروف بقيع در كنار مرقد پدر و جدّ خودش مدفون گرديد .

در زمينه فضايل و مكارم اخلاقي حضرت صادق روايات و وقايع بسيار زيادي نقل شده است. آن حضرت با رفتار كريمانه و خلق و خوي الهي خود بسياري از افراد را به راه صحيح هدايت فرمود، به گونه اي كه پيروان ديگر مكاتب و اديان نيز زبان به مدح آن حضرت گشوده اند.

یامَوالِىَّ یا اَبْناءَ رَسُولِ اللَّهِ، عَبْدُكُمْ وَابْنُ اَمَتِكُمُ الذَّلیلُ بَیْنَ اَیْدیكُمْ،

اى آقایان من اى فرزندان رسول خدا من بنده شماو پسر كنیز شمایم كه

وَالْمُضْعَِفُ فى‏عُلُوِّ قَدْرِكُمْ،وَالْمُعْتَرِفُ بِحَقِّكُمْ جآئَكُمْ مُسْتَجیراً بِكُمْ، قاصِداً

ذلیل در برابرتان و فزاینده در علو قدر و منزلتتان و اعتراف كننده به حق شمایم آمده‏ام به درگاهتان به حال پناه خواهى

اِلى‏ حَرَمِكُمْ،مُتَقَرِّباً اِلى‏ مَقامِكُمْ، مُتَوَسِّلاً اِلَى اللَّهِ تَعالى‏ بِكُمْ، ءَاَدْخُلُ یا

و حرم شما را قصد كرده و بوسیله مقام شما تقرب جویم و متوسل شوم به خداى تعالى آیا داخل شوم اى سروران من‏

مَوالِىَّ،ءَاَدْخُلُ یا اَوْلِیآءَ اللَّهِ، ءَاَدْخُلُ یا مَلائِكَةَ اللَّهِ الْمُحْدِقینَ بِهذَا الْحَرَمِ، الْمُقیمینَ بِهذَا الْمَشْهَدِ.

آیا داخل شوم اى اولیاءخدا آیا داخل شوم اى فرشتگان خدا كه حلقه‏وار اطراف این حرم را گرفته‏ و بعد از خشوع و خضوع و رقّت داخل شو و پاى راست را مقدّم‏ دار (در این زیارتگاه رحل اقامت افكنده‏اید) و بگو

اَللَّهُ اَكْبَرُ كَبیراً، وَالْحَمْدُ للَّهِ‏ِ كَثیراً، وَسُبْحانَ اللَّهِ بُكْرَةً وَاَصیلاً،

خدا بزرگتر است به بزرگى كامل و ستایش خاص خداست بسیار منزه است خدا در بامداد و پسین‏

وَالْحَمْدُ للَّهِ‏ِ الْفَرْدِ الصَّمَدِ الْماجِدِ الْأَحَدِ، الْمُتَفَضِّلِ الْمَنَّانِ، الْمُتَطَوِّلِ‏

و ستایش خاص خدا است كه یگانه و بى‏نیاز و شوكتمند و یكتا و فزونبخش و نعمت ده و احسان‏بخش‏

الْحَنَّانِ، الَّذى‏ مَنَّ بِطَوْلِهِ، وَسَهَّلَ زِیارَةَ ساداتى‏ بِاِحْسانِهِ، وَلَمْ‏

و مهرورز است خدائى كه منت نهاد بوسیله احسان خود و آسان كرد برایم زیارت آقایانم را به احسان خود

یَجْعَلْنى‏ عَنْ زِیارَتِهِمْ مَمْنُوعاً، بَلْ‏تَطَوَّلَ وَمَنَحَ.

و از زیارتشان بازم نداشت بلكه تفضل و احسان فرمود

پس‏نزدیك‏قبور مقدسه‏ ایشان برو و پشت به قبله و رو به قبر ایشان كن و بگو:

اَلسَّلامُ عَلَیْكُمْ اَئِمَّةَ الْهُدى‏،

سلام بر شما پیشوایان هدایت‏

اَلسَّلامُ عَلَیْكُمْ اَهْلَ التَّقْوى‏، اَلسَّلامُ عَلَیْكُمْ‏اَیُّهَا الْحُجَجُ على‏ اَهْلِ‏

سلام بر شما شایستگان پرهیزكارى سلام بر شما اى حجتها بر اهل‏

الدُّنْیا، اَلسَّلامُ عَلَیْكُمْ اَیُّهَا الْقُوَّامُ فِى الْبَرِیَّةِ بِالْقِسْطِ، اَلسَّلامُ عَلَیْكُمْ‏

دنیا سلام بر شما اى قیام كنندگان به عدل در میان مردم سلام بر شما اى‏

اَهْلَ الصَّفْوَةِ، اَلسَّلامُ عَلَیْكُمْ آلَ رَسُولِ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْكُمْ اَهْلَ‏

شایستگان برگزیدگى سلام بر شما اى آل رسول خدا سلام بر شما اى اهل‏

النَّجْوى‏، اَشْهَدُ اَنَّكُمْ قَدْ بَلَّغْتُمْ وَنَصَحْتُمْ وَصَبَرْتُمْ فى‏ ذاتِ اللَّهِ،

راز گواهى دهم كه شما بخوبى تبلیغ و خیرخواهى كردید و در مورد خدا شكیبائى كردید

وَكُذِّبْتُمْ وَاُسْیئَ اِلَیْكُمْ فَغَفَرْتُمْ، وَاَشْهَدُ اَنَّكُمُ الْأَئِمَّةُ الرَّاشِدُونَ‏

با اینكه شما را تكذیب كرده و با شما بد كردند ولى شما آنها را بخشیدید و گواهى دهم كه شمائید امامان راهبر

الْمُهْتَدُونَ، وَاَنَّ طاعَتَكُمْ مَفْرُوضَةٌ، وَاَنَّ قَوْلَكُمُ الصِّدْقُ، وَاَنَّكُمْ‏

راه یافته و همانا اطاعت شما واجب است و گفتارتان راست است و براستى شما

دَعَوْتُمْ فَلَمْ تُجابُوا، وَاَمَرْتُمْ فَلَمْ تُطاعُوا، وَاَنَّكُمْ دَعائِمُ الدّینِ،

مردم را به خدا دعوت كردید ولى اجابت نكردند و دستور دادید ولى اطاعت نكردند و همانا شمائید پایه‏هاى دین‏

وَاَرْكانُ الْأَرْضِ، لَمْ تَزالُوا بِعَیْنِ اللَّهِ، یَنْسَخُكُمْ مِنْ اَصْلابِ كُلِّ مُطَهَّرٍ،

و ركنهاى زمین و همواره در زیر نظر خدا بودید كه برمى‏داشت شما را از صلبهاى هر شخص پاك‏

وَیَنْقُلُكُمْ مِنْ اَرْحامِ الْمُطَهَّراتِ، لَمْ تُدَنِّسْكُمُ الْجاهِلِیَّةُ الْجَهْلاءُ، وَلَمْ‏

و منتقلتان مى‏ساخت به رحمهاى پاكیزه، آلوده نكرد شما را اوضاع جاهلیت غرق در نادانى و

تَشْرَكْ فیكُمْ فِتَنُ الْأَهْوآءِ، طِبْتُمْ وَطابَ مَنْبَتُكُمْ، مَنَّ بِكُمْ عَلَیْنا دَیَّانُ‏

شركت نكرد در شما فتنه‏هاى هوا و هوس پاك بودید و پاك بود ریشه شما منت نهاد بوسیله شما بر ما جزا ده‏

الدّینِ، فَجَعَلَكُمْ فى‏ بُیُوتٍ اَذِنَ اللَّهُ اَنْ تُرْفَعَ، وَیُذْكَرَ فیهَا اسْمُهُ، وَجَعَلَ‏

روز جزا پس نهادتان در خانه‏هائى كه اجازه داد خدا بالا رود و یاد شود در آنها نام او و قرار داد

صَلوتَنا عَلَیْكُمْ رَحْمَةً لَنا، وَكَفَّارَةً لِذُنُوبِنا، اِذِ اخْتارَكُمُ اللَّهُ لَنا، وَطَیَّبَ‏

درود فرستادن ما را بر شما رحمتى براى ما و كفاره‏اى براى گناهانمان چونكه خدا شما را براى ما انتخاب فرمود و پاك كرد

خَلْقَنا بِما مَنَّ عَلَیْنا مِنْ وِلایَتِكُمْ، وَكُنَّا عِنْدَهُ مُسَمّینَ بِعِلْمِكُمْ،

خلقت ما را بوسیله آنچه منت گذارد بر ما از ولایت شما و ما پیش خدا از نامبردگان به دانش شما

مُعْتَرِفینَ بِتَصْدیقِنا اِیَّاكُمْ، وَهذا مَقامُ مَنْ اَسْرَفَ وَاَخْطَاَ، وَاسْتَكانَ‏

و اعتراف كنندگان به تصدیقمان نسبت به شما بودیم و این جایگاه كسى است كه زیاده‏روى و خطا كرده و مستمند شده‏

وَاَقَرَّبِما جَنى‏، وَرَجى‏ بِمَقامِهِ الْخَلاصَ، وَاَنْ یَسْتَنْقِذَهُ بِكُمْ مُسْتَنْقِذُ

و به جنایت خود اقرار داشته و امید دارد بدین جایگاه خلاصى خود را و نجات دهدش خداوند بوسیله شما

الْهَلْكى‏ مِنَ الرَّدى‏، فَكُونُوا لى‏ شُفَعآءَ، فَقَدْ وَفَدْتُ اِلَیْكُمْ اِذْ رَغِبَ‏

نجات دادن هلاك شدگان از نابودى پس شما شفیعان من باشید كه من به شما وارد شدم در آنگاه كه دورى كردند

عَنْكُمْ اَهْلُ الدُّنْیا، وَاتَّخَذُوا آیاتِ اللَّهِ هُزُواً وَاسْتَكْبَرُوا عَنْها، یا مَنْ‏

از شما مردم دنیا و آیات خدا را مسخره گرفتند و تكبر ورزیدند از آنها اى‏

هُوَ قآئِمٌ لا یَسْهُو وَدآئِمٌ لا یَلْهُو، وَمُحیطٌ بِكُلِّشَىْ‏ءٍ، لَكَ الْمَنُّ بِما

پابرجائى كه سهو ندارد و پاینده‏اى كه سرگرم نشود و به هر چیز احاطه دارد تو را است منت بدانچه‏

وَفَّقْتَنى‏، وَعَرَّفْتَنى‏ بِما اَقَمْتَنى‏ عَلَیْهِ، اِذْ صَدَّ عَنْهُ عِبادُكَ، وَجَهِلُوا

مرا بدان موفق داشتى و شناساندى مرا بدانچه مرا بدان برپا داشتى در صورتى‏كه بندگانت از آن روگرداندند و از شناختنش‏

مَعْرِفَتَهُ وَاسْتَخَفُّوا بِحَقِّهِ، وَمالُوا اِلى‏ سِواهُ، فَكانَتِ الْمِنَّةُ مِنْكَ عَلَىَ‏

نادان بودند و حقش را سبك شمردند و به غیر آن منحرف شدند پس منت دارى بر من‏

مَعَ اَقْوامٍ خَصَصْتَهُمْ بِما خَصَصْتَنى‏ بِهِ، فَلَكَ الْحَمْدُ اِذْ كُنْتُ عِنْدَكَ فى‏

با مردمى كه مخصوصشان داشتى بدانچه مرا بدان مخصوص كردى پس تو را است ستایش چونكه من در پیش تودر

مَقامى‏ هذا مَذْكُوراً مَكْتُوباً، فَلا تَحْرِمْنى‏ ما رَجَوْتُ وَلا تُخَیِّبْنى‏ فیما

اینمقام یاد شده و نام برده شده بودم پس محرومم مكن از آنچه امیدوارم و نومیدم مساز در آنچه‏

دَعَوْتُ، بِحُرْمَةِ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ الطَّاهِرینَ وَصَلَّى اللَّهُ‏عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ.

تو را خواندم به حرمت محمد و آل پاكیزه‏اش و درود خدا بر محمد و آل محمد

پس دعا كن از براى خود به هر چه خواهى و شیخ طوسى‏رحمه الله در تهذیب فرموده كه بعد از آن هشت ركعت نماز زیارت بكن یعنى از براى هر امامى دو ركعت و شیخ طوسى و سیّد بن طاوس گفته‏اند كه چون خواهى ایشان را

وداع كنى‏بگو:

اَلسَّلامُ عَلَیْكُمْ اَئِمَّةَ الْهُدى‏، وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ، اَسْتَوْدِعُكُمُ اللَّهَ،

سلام بر شما پیشوایان هدایت و رحمت خدا و بركاتش شما را به خدا مى‏سپارم‏

وَاَقْرَءُ عَلَیْكُمُ السَّلامَ، آمَنَّا بِاِللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَبِما جِئْتُمْ بِهِ، وَدَلَلْتُمْ‏ عَلَیْهِ، اَللّهُمَّ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدینَ.

و مى‏فرستم بر شما سلام خود را ایمان داریم به خدا و رسول و بدانچه شما آوردید و بدان راهنمائى كردید

پس دعا بسیار كن

^
| حق انتشار اطلاعات براى شهردارى تهران محفوظ است 1390 - 1385